تبليغاتX
> اردیبهشت

صفحه ی اول | خاك خورده ها | تماس با من | RSS

در جوایز رسمی شرکت نمی کنم... .

 

در جوایز رسمی شرکت نمی کنم... .

                                                    

مصطفي مستور از نامزدي دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي جلال آل ‌احمد و بيست‌وهفتمين دوره‌ي جايزه‌ي كتاب سال كناره‌گيري كرد

اين داستان‌نويس در يادداشتي آورده است: از طريق نشر مركز، ناشر كتاب «من گنجشك نيستم»، خبردار شدم كه اين كتاب به مرحله‌ي دوم داوري دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي جلال‌ آل ‌احمد و بيست ‌و هفتمين دوره‌ي جايزه‌ي كتاب سال راه يافته است. ضمن سپاس از داوراني كه اين اثر را شايسته‌ي حضور در اين مرحله دانسته‌اند، يادآور مي‌شوم كه به دليل تأثرات شديد روحي ناشي از رويدادهاي اخير، تمايلي به شركت‌ دادن كتابم در اين‌گونه جوايز رسمي ندارم... .

اصل خبر را در ایسنا بخوانید. 


علی اصغر حسینی خواه در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

با وجود اختلاف عقيده ام، براي اين جانباز احترام قائلم.

 

با وجود اختلاف عقيده ام، براي اين جانباز احترام قائلم. و يا  (با دو دستم، عقيده ام را ابراز مي كنم...)

(شرح تصويري از روز سبز قدس)

 quds_day_23.jpg

براي اين جانباز احترام قائلم! مهم نيست در پوستري كه دستش گرفته، چه چيزي نوشته است و مهم نيست كه با او مخالف باشم يا نه. مهم تصوير بعدي از اين مرد است... .

 quds_day_5.jpg

 وقتي برابر مخالفينش (خصوصا دختري كه مقابلش ايستاده) سر جايش مي ماند و غير از ابراز عقيده اش، كار ديگري نمي كند. مهم اين است كه با يك دستش، عقيده اش را نشان مي دهد و در دست ديگرش به جاي باتوم و تفنگ، عصايش را گرفته است. (يعني باز هم چيزي كه نشانه اي از عقيده اش باشد.)

البته روزگاري تفنگي، دستش بوده، اما نه براي هم وطنش، و يقينا يك پايش را در همين راه داده و مهم اين است كه حالا مي داند نبايد به هم ميهنش حمله كند.

اين تصوير را دوست دارم چون آن دختر، و آن همه مردم هوادار جنبش سبز، خوب مي دانند تحمل مخالف يعني چه. اما اين جانباز را خيلي بيشتر دوست دارم چون اولين كسي ست از طيف مخالف، كه مي بينم اين حقيقت را درك كرده كه ابراز عقيده، نيازي به باتوم و فشنگ و گاز اشك آور و گاز فلفل و پليس ندارد. و اصلا يكي از مفاهيم دموكراسي يعني تحمل مخالف.

اين تصوير را دوست دارم چون كسي به كسي حمله نمي كند و كسي قصد حذف ديگري را ندارد. و تمام مشكل از همين جا شروع شده است كه تفكري سعي دارد با تمام ابزارهاي رسانه اي و سانسور و ارعاب و صحنه سازي و دوپينگ، خودش را اكثريت مطلق نشان دهد و آن همه مردم روز سبز قدس را 500 نفر بيشتر نمي بيند كه به زعم او يا اراذل اند و يا فريب خورده و خائن.

اما كاش اين مرد مي دانست تفكري كه از آن دفاع مي كند، رفتاري غير از رفتار او دارد و متفاوت از شيوه ي اين جانباز، معتقد است بايد مخالف را به هر قيمتي حذف كرد. حتي اگر 14 ميليون هوادار داشته باشد (طبق اعلام همان تفكر، كه به زعم ما، بيش از اين هاييم) و اصلا شعار مرگ بر ديكتاتور از همين جا شروع مي شود كه تفكر حاكم قصد مي كند تفكر مقابل را به هر شيوه اي حذف كند.

اين تصوير را دوست دارم چون دختر خوب مي داند مقابل چه كسي ايستاده و فقط مقابل آن پوستر و نوشته اش، دستش را به نشانه پيروزي بالا گرفته تا بگويد گذشت آن زمان كه سرسپردگي مطلق به يك تفكر يا يك ايده و يا يك شخص، تضمين كننده ي امنيت و رفاه و پيشرفت بود.

اين تصوير را دوست دارم ، چو ن همگي آنهايي كه در آنند با دو دست شان، عقيده شان را ابراز مي كنند. و براي اين جانباز احترام قائلم اما كاش مي دانست هم طيفانش، شبيه او نيستند... .

 

jvbjgh.JPG

 

hjhgmfc.JPG

 

 

 

teh0141.JPG

 

(2) teh0151.JPG

 

 14.JPG

 

 


علی اصغر حسینی خواه در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

براي تغييري كه مي خواستم... .

 

                                                          عکس از اینجا

 

مدتي ست نقل مكان كرده ام؛ اما نه در دنياي مجازي،  اين بار در دنياي واقعي.

باور نمي كنيد زدن به سيم آخر و تغيير دادن مكان زندگي تان و در تنهايي كه هميشه دلت مي خواست زندگي كني، غلطيدن چه لذتي دارد! وقتي قرار نيست چيزي با شما سازگاري داشته باشد و هيچ چيز تغيير پيدا نمي كند و احساس مي كنيد دنياي دور و برتان از جنس ديوار هاي بتوني ست، بهترين كار همين است كه  زندگي خودت را تغيير دهي و يا هنجاري را كه مدتها بود مي خواستي و نمي شد، بشكني.

بالاخره بايد بتواني و چيزي هست كه بشود آن را تغيير داد.  تا احساس تازه گي كني و بتواني از روزمره گي و مرگ تدريجي كه دور و برت را فرا گرفته بود فرار كني.

كم كم دارم خودم را با شرايط جديدم سازگار مي كنم. اين بار شبها تنها هستم و تا دير وقت مي توانم بخوانم؛ فرقي نمي كند، از تكه هاي روزنامه گرفته تا كتاب هايي كه با خودم تا آنجا كشانده ام و يا سرك كشيدن در دنياي مجازي.

مي توانم در آسايشي نسبي هم، راحت تر بنويسم؛ اين بار هم فرقي نمي كند؛ يادداشتي كوتاه باشد يا چيزهاي زيادي كه ديده ام و تجربه كرده ام.

اما كاش مي شد از محل قبلي ام فاصله ي بيشتري مي گرفتم! دلم همين را مي خواست و تقريبا دورترين نقطه را انتخاب كردم. اما كاش مي شد دورتر رفت. دورتر و دورتر! آنجا كه زندگي، واقعا جريان دارد. جايي كه براي تخليه ي دل و ذهن، نياز چنداني به دنياي مجازي نداشته باشم!

جايي كه كوچك ترين خاطره اي را برايم زنده نكند. كاش مي توانستم... . 


علی اصغر حسینی خواه در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقدیم به محمد قوچانی... .

 

 

محمد قوچانی و مهدی یزدانی خرم

 

عکس از :رضا معطریان


علی اصغر حسینی خواه در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

می بینی محمد؟!

 

می بینی محمد؟!

می بینی چه قدر مجرمی؟!! و چقدر باید زجر بکشی برای اینکه آرزو داشتی روزنامه نگار بمانی و روزنامه نگار بمیری...؟!

وقتی به عکست نگاه می کنم. سخت است! گریه ام می گیرد... تقاص سختی پس داده ای در جوانی ات برای چند روزنامه ناقابل. «شرق» را می گویم. «هم میهن» را همین طور. و «شهروند امروز» را که خدا می داند یک شنبه ها چقدر بی تابی می کردم تا به دستم برسد... .

باور می کنی محمد، از این سر کشور، و برای خواندن روزنامه ات، صبح به صبح به سایت روزنامه  سر می زدم و تمامش را ذخیره می کردم و بعد از ظهرم را روزنامه ی تو پر کرده بود. و چقدر این اواخر از دستت عصبی شده بودم که در «اعتماد ملی» چیزی نمی نویسی!!

می بینی محمد؟! می بینی این کشور ارزش جان کندنت را ندانست؟!! باید در این مدت که در سلول بوده ای و به قول متن هایی که یکی یکی برایتان آماده می کنند، با خودت خلوت داشته ای، خوب فهمیده باشی که دیگر هوس نوشتن نکنی و خوب فهمیده باشی روزنامه نگار مردن، اینجا چقدر سخت است... .

محمد! تصویرت را که دیدم، لبخند باریکی هم روی لبم نشست! اینکه زنده ای را می گویم. می دانم نمی ایستی. می دانم باز هم می نویسی... .

به تو افتخار می کنیم... .

 

 

 


علی اصغر حسینی خواه در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مقایسه این دو تصویر... !

 

در سایت خوابگرد از چند روز پیش دو تصویر با تیتر (رسانه ی قهرمان ملی!) کنار هم قرار داده شده اند تا مقایسه کنیم. هرچقدر نگاه می کنمِ کافی نیست، خصوصا وقتی به تعداد میکروفون ها دقت می کنم... !

افسوس! افسوس... !

 

۱) ـ کنفرانس خبری بازیگر سریال جومونگ در هتل استقلال تهران:

 

۲) اواخر خردادماه ـ میرحسین موسوی در خیابان آزادی:

 

اصل خبر را در خوابگرد بخوانید.

 


علی اصغر حسینی خواه در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

پروژه تکمیل شد... !

 

البته تا نهایی شدن نتیجه، کارهای زیادی باید انجام بدهند. خصوصاْ کسی که این گفته مال اوست. ولی خب، از همین حالا می شود خیلی چیزهایش را تشخیص داد... .

بخوانیدش... .


علی اصغر حسینی خواه در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چگونه با رویدادهای اخیر مواجه شویم؛ دغدغه ای سیاسی و یا حقوق بشری؟

 

باور کردنی نیست؛ حتی در این شرایط تاریخی و در این روزها که سرعت حوادث، بیشتر از آنی ست که بشود چیزی را حدس زد و یا تحلیل کرد. و در روزهایی که لااقل به وضوح می توان شکل گیری خطوط آینده جمعی ما را درک کرد، باز هم وقتی با برخی صحبت از این اتفاقات می کنم. سر را به نشانه اعتراض و لابد وانمود به بی تفاوتی، برمی گردانند!

برای این پدیده (عدم تمایل) دلایل زیادی وجود دارد که لابد انباشت شده اند و حالا باعث می شوند اشخاصی که می توانند در این روزها کمکی (لااقل در اندازه خود) داشته باشند، فعالیت نکنند.

اینکه این دلایل چیست و آیا ریشه های دور و درازی دارد، بحث مفصلی ست. اما ... .


ادامه مطلب

علی اصغر حسینی خواه در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوبت به اهالی ادبیات رسید، بازداشت مهدی یزدانی خرم!

 

لابد نوبتی هم که باشد، حالا نوبت اهالی ادبیات است!!

 

                        

 

چهارشنبه شب، مهدی یزدانی خرم، نویسنده کتاب ( به گزارش اداره هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی...) و دبیر سرویس فرهنگ و ادب روزنامه اعتماد ملی بازداشت شد.

خبر را در روزنامه امروز (پنج شنبه ، ۱۵ مرداد) روزنامه اعتماد ملی بخوانید... .

اعتماد ملی

-------------------------------------------------------

خبر تکمیلی:

خوشبختانه آقای یزدانی خرم ساعتی بعد آزاد شدند.


علی اصغر حسینی خواه در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نامه کارگردانان سینما به نمایندگان مجلس

 

چقدر شرایط کنونی با قانون اساسی همخوانی دارد؟!!

 

متن نامه کارگردانان سینما به نمایندگان مجلس را در اینجا بخوانید


علی اصغر حسینی خواه در شنبه دهم مرداد 1388 ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خانه
بايگاني
پروفایل مدیر
عناوین مطالب


در جوایز رسمی شرکت نمی کنم... .
با وجود اختلاف عقيده ام، براي اين جانباز احترام قائلم.
براي تغييري كه مي خواستم... .
تقدیم به محمد قوچانی... .
می بینی محمد؟!
مقایسه این دو تصویر... !
پروژه تکمیل شد... !
چگونه با رویدادهای اخیر مواجه شویم؛ دغدغه ای سیاسی و یا حقوق بشری؟
نوبت به اهالی ادبیات رسید، بازداشت مهدی یزدانی خرم!
نامه کارگردانان سینما به نمایندگان مجلس
آنچه آقای مصباح یزدی می پندارد!
برای اینکه یک جفت شاخ قشنگ داشته باشید... .
اعلام اسامی مهمانان جشنواره راوی
گفتگوی راوی با بلقیس سلیمانی
گفتگوی من با یوسف علیخانی
گفتگوی راوی با ابوتراب خسروی
سال نو مبارک... .
اخباری درباره جشنواره راوی
فراخوان داستان کوتاه
زاگرس استوری
خبر
یادداشتی بر یک فراخوان
ادبيات داستاني ايدئولوژيك، آري يا نه؟!
یادداشتی به بهانه رمان انتخابات الویرا
کاربرد ادبیات
قبل از هر چیز باید بگویم، اینجا هیچ خونی...!
دلایلی کم اهمیت برای بازگشتی... .
داستان

داستان کوتاه


Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ maneravi محفوظ می باشد.


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ